♥ شنبه دوازدهم شهریور 1390 ساعت 18:30 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


 

خـدایـــــا!!!

دستانم را زدم زیر چانـه ام .....

ماتـــــ و مبهوتــــــ نگاهتــــــ میکنم .....

طلبــــکار نیســـتم....

فقـــط مشـــتاقم بـدانم تــه قصـــه چـــﮧ میکنـی بامــن؟؟!!

♥ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ساعت 18:59 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


خرابم،،خراب!!

به اندازه همان"قاضي"

که متهم اعدامي اش...

رفيقش بود
♥ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ساعت 18:56 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


http://www.ipics.ir/wp-content/uploads/381e3e0f10b6369c619aef62de67c6d9-1295543889.jpg

 

سرخاک من....

اونی ک بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه.....

اونی ک نخواست مارو ببینه بالاخره میاد دیدنم.....

اونی ک قهربود میاد اشتی میکنه......

اونی ک حتی نیومد تولدم زیر تابوتمو میگیره.......

اونی ک سلاااااااام نمیکرد! میاد واسه خدافظی......

.

.

چ روز قشنگیه اون روز..همه هستن......!

حیف ک خودم نیستم

♥ پنجشنبه یکم خرداد 1393 ساعت 11:25 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•



دلـــگـیــــرم از اونایی که هرچی داشتم براشون رو کردم ولی ازم سیــــر شـدن . . .

دلـــگـیــــرم از اونایی که منــو فــقــط واسـه روزای تـنـهـایـیـشون میـــخـواستــن . . .

♥ شنبه دوم فروردین 1393 ساعت 20:13 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


خیالت راحت
من جـز آغوش تو حتـے به دیوار
هم تکیه نمے کنم!

♥ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ساعت 20:49 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


مـــرد باید... وقـــتی عشقـــش عصبانیه،نـــاراحته،میخواد داد بزنـــه...
وایــسه روبروش بــــگه:تو چشام نیــگا كن!
بهت مــیگم تو چشام نیــگا كن...
حــالا داد بزن ...
بـــگو از چــی ناراحتی....
بعـــد عشقش داد بــزنه،گلـــه كنه،فـــریاد بكشه، گریه كـــنه...!
حتـــی با مشتـــای زنونـــه ش بكــوبه به بغـــل مرد!
آخـــرش خســته میشه میــزنه زیرگــریه...
همــون جا بایــد بغلــــش كنه،نزاره تنـــها باشــه...
حــرف نزنــه ها، توضیــح نده هــــا، فقــط نزاره احســاس كنه تنهـــاست ...
مــرد بایــد گــاهی وقتا مردونگیـــ♥♥♥ــشو با ســـكوت ثابــت كــنه...!

♥ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ساعت 20:47 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•



بعضے وقتا مجبورے تو فضاے بغضت بـפֿـنـבے …

בلت بگیره ولے בلگیرے نـڪنے … 

شاڪے بشے ولے شـڪایت نـڪنے … 

گریـہ ڪنے اما نزارے اشـڪات پیـבا بشن … 

פֿـیلے چیزارو ببینے ولے نـבیـבش بگیرے … 

פֿـیلے ها בلتو بشـڪنن و تو فقط سـڪوت ڪنے …


♥ جمعه نهم اسفند 1392 ساعت 18:45 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•



בلـــَم گرفتــﮧ…

از همــﮧ ی بــی تفآوتــی هآ…

از همــﮧ فــَرآموشی هآ…

از هَمﮧ بــی اعتمــآدی هآ…

کــآش معلــمی بود و انشـ ـ ـــآیی مــی خوآســت…

“روزگــآر خوב رآ چگونــه مــی گــُذرآنید؟؟؟

♥ جمعه نهم اسفند 1392 ساعت 18:44 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•



دلم سفر می خواهــــد ...


نه برای رسيدن به جایی ....


فقط دلتنگ رفتنم ...



کـــــــــارم


از یکی بود و یکی نبود گذشت


سهم من همیشه این بود :


یکی بود یکی نابود

♥ جمعه نهم اسفند 1392 ساعت 18:41 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


♥اولین تو بودی♥

♥آخرین هم تو خواهی بود♥

♥نمی خواهم طعم چشم دیگری را بنوشم♥

♥انتظار بارانت سخت هم باشد♥

♥فقط به خیال آمدنت♥

♥خیس خیسم♥
♥ شنبه سوم اسفند 1392 ساعت 20:32 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


ما همیشه صداهای بلند را میشنویم،
پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم.
غافل ازینکه خوبها آسان میآیند،
بی رنگ می مانند و بی صدا می روند!!!
♥ شنبه سوم اسفند 1392 ساعت 20:25 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


صــدایت میکنم:

"نفسم"

"جــــــانی" که میگویی... 

جانم را میـــــــــــگیرد.... 

نـــــــــــــــــــــزن این حـــــرف ها را... 

دل من جنبــــــه ندارد... 

موقعی که نیستی..

دمار از روزگارم در می آورد....

♥ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 ساعت 19:39 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


آغوش بعضی هــا …

علم را زیـر سوال می برد !

آنقدر آرامت می کند …

که هیـچ مُسکنی …

جــایش را نمی گیرد…

♥ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 ساعت 19:39 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


عشــــــق …

نــــه پــــول میخــــواد …

نــــه زیبایــــی …

و نــــه هیــــچ چیــــز دیگـــــه ….

فقـــــــــــط ” دو تــــا آدم ” میخــــــــواد …

تاکــــــــید میکنــــم : آدددددددم …!

♥ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 ساعت 19:37 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


دانی از زندگی چه می خواهم؟
من تو باشم، تو، پای تا سر تو!
زندگی گر هزارباره بود
بارِ دیگر تو، بارِ دیگر تو
“فروغ فرخزاد”
♥ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 ساعت 19:36 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


چه حسی میشی اون صبحی که با صدای گوشی از خواب بیدار بشی ...

صدات در نمیاد ...
 

ولی از پشت خط یه صدای مهربون میگه ...
 

خوابالوی کوچولوی من ....
 

پاشو میخوام روزمو با شنیدن صدات شروع کنم ...

♥ سه شنبه دوم مهر 1392 ساعت 17:46 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


خـــــــــــــــدایا

خواستم بگویم تــنهایم

اما...

نـــــــــــگاه خندانت، مرا شــرمگین کرد

چه کسی بـــــــــــــــهتر از تو ... 


ولی عجیب دلتنگم 

مــــــــرا اینگونه باور کن 


كمي تنها......

كمي بي كس....

كمي از ياد رفته....

كمي در غربت افتاده....

نميدانم مرا ايا گناهي هست كه اين گونه شدم تنها

♥ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 ساعت 12:52 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


دختر:شنیدم داری ازدواج میکنی...مبارکه...خوشحال شدم شنیدم...

پسر:مرسی..انشا...قسمت شما...

دختر:میشه برااخرین بار ی چیزی ازت بخوام؟؟؟؟؟

پسر:البته،چی؟؟؟؟؟؟؟؟

دختر:اگه ی روزصاحب دخترشدی...

 میشه اسم منو بذاری روش؟؟؟؟؟؟؟؟

پسر:چرا؟میخوای هرموقع ک نگاش میکنم یاصداش میکنم،

دردبکشم؟؟؟؟؟؟؟

دختر:نه...اخه دختراعاشق "باباهاشون"میشن...

میخوام بفهمی چقدرعاشقت بودم......


♥ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392 ساعت 20:10 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•



چشمهایم را بسته ام ، تا تو را ببینم
ببینم که در کنارمی ، سرم بر روی شانه هایت است و تو فقط مال منی
حس کنم گرمای وجودت را ، فراموش کنم همه غم های دنیا را …
چشمهایم را بسته ام ، تا تو را در آغوش بگیرم ، تا همانجا در کنارت ، برایت بمیرم…
شاید تنها در خیالم با تو باشم و همیشه عاشق این خیالات باشم…
خیالی که لحظه به لحظه با من است ، همیشه و همه جا در کنار من است ، حسرت شده برایم این خیالات عاشقانه ، از خیال تو حتی یک لحظه هم خواب به چشمانم نیامده….
همیشه فکرم پیش تو است ، تو که میدانی دلم بدجور گرفتار تو است ، پس کجایی که آرامم کنی؟ خواهشی از قلب بی وفای تو دارم، هوای قلب تنهای مرا هم داشته باش….
بس که به خیال تو چشمهایم را بستم و به رویاها رفتم،دنیا را فراموش کرده ام ،دنیای من تو شده ای و رویاهایت ، حسرت شده برای یک بار هم، شنیدن صدای نفسهایت….
دلم در این هوای آلوده دلتنگی ، پر از غبار شده ، مدتی گذشته و هنوز این گرد و غبارها پاک نشده ، هر کسی می آید پیش خود میگوید شاید این دل حراج شده، اما کسی نمیداند که دلم یک عاشق سر به هوا شده…
دلی که عاشق است و عشقش در کنارش نیست ، دلی که لحظه به لحظه به خیال آمدن عشقش دیگر محکوم به انتظار نیست ….
چشمهایم را بسته ام ، تو نیامدی و من عاشـــــــMقی دلشکسته ام…
آپلود عکس
♥ جمعه چهارم مرداد 1392 ساعت 0:45 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•



3 نفر هرگز متنفر نباش :
فرورديني ها ، مهري‌ ها ، اسفندي ها
چـون بهتـرين ها هستند...

سه نفر را هرگز نرنجون :
ارديبهشتي ها ، تيري ها ، دي ماهي ها
چـون صادق هستند...

سه نفر رو هيچوقتـــ نذار از زندگيتـــ بيرون برن :
شهريوري‌ ها ، آذري‌ ها ، آباني ها
...
چـون به درد دلتـــ گوش ميدهند...

سه نفر رو هرگز از دستـــ نده :
مردادي ها ، خردادي ها ، بهمني ها
چـون دوستـــ واقعي هستند...

♥ شنبه بیست و نهم تیر 1392 ساعت 22:34 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•



میترسم از وقتی که یه روزی

 یه جایی از کنارم رد بشی و...

وای خدایا نه من طاقتشو ندارم

وشاید سال ها بعد 

بی تفاوت از کنار هم بگذریم و 

در دل بگوییم : 

آن غریبه ! چقدر آشنای خاطراتم بود 


____________-


شراب هم به مستی ام حسادت می کند 

آنگاه که خمار یک لحظه

دیدن " تـو " می شوم.


♥ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 ساعت 22:5 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


عشق ؛چه زیبا بود اگر با تو بود.

عشق ؛چه زیبا بود اگر فقط یکبار، فقط یکبار در چشمانت نشانی از آن می دیدم.

عشق ؛چه زیبا بود اگر تنها قلبـــــMت برای من میتپید.

عشق ؛چه زیبا بود اگر دستانت گرمی میداد به دستانم.

عشق ؛چه زیبا بود اگر طنین صدای زیبایت در گوشم یک بار دیگر می پیچید.

عشق ؛چه زیبا بود اگر مثل قدیم یک بار به لبانت دوستت دارم را می آوردی.

عشق ؛چه زیبا بود اگر من را لایق دیدن چشمانت میدانستی.

عشق ؛چه زیبا بود اگر فقط من بودم و تو بودی و دیگر خدا

آپلود عکس

♥ یکشنبه بیست و سوم تیر 1392 ساعت 22:32 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


137.png

خیلی وقته که برای دیدن تو ،
اول باید چشمهایم را ببندم …
♥ شنبه هشتم تیر 1392 ساعت 13:25 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•



از سا ختـــــــار دنـــیــــــــا 

اطلاع زیادی ندارمـــــــــ....

ولــــــی من هم دوســــت داشتـــــــــم

دنیـــــــــــای كســـــــی باشــــــــم...!!!♥♥♥





♥ دوشنبه سوم تیر 1392 ساعت 11:3 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


 

عکس های متحرک واقعی

 

تو این دنیا تو این عالم

 

میـــون ایــن همــه آدم


ببـین من دل بـه کی دادم

 

بـه اون کس که نمـیخوادم


دلم شیـــشه دلش سنـــگه

 

واســه سنگه دلم تنـگه

♥ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392 ساعت 12:10 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


اگرموفق شدید به کسی خیانت کنید،

آن شخص را احمق فرض نکنید،

بلکه بدانید که اوخیلی بیشتر ازآنچه که لیاقت داشته اید

به شما اعتماد کرده است


"دوستت دارم"را برای هردویمان فرستادی...

خیانت میکردی یا عدالت...؟؟؟؟

♥ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ساعت 16:57 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


»»❤قبل از اينکـﮧ بخواهے در مورد مـטּ قضاوت کنے

و مـטּ را نصيحت کنے در راه مـטּ قدم بزטּ ازخياباטּ ها،کوه ها

و دشت هايے گذر کـטּ کـﮧ مـטּ کردم اشکهايے بريز

کـﮧ مـטּ ريختم دردها و خوشے هاے مرا تجربـﮧ کـטּ

سال هايے را بگذراטּ کـﮧ مـטּ گذراندم روي سنگ هايے بلغز

کـﮧ مـטּ لغزيدم انطور کـﮧ مـטּ شکستم بشکـטּ

دوباره ودوباره بر پاخيز و مجددا در همان راه سخت قدم بزטּ

هماטּ طور کـﮧ مـטּ انجام دادم ...

بعد آטּ زماטּ مي توانے در مورد من قضاوت کنے و مـטּ را نصيحت کنے❤««


»»❤خیلی سخته وجودت پرازتمنای دیدار باشد

ولی نتوانی حتی به تلفن هایش جواب دهی

وخیلی زجرآوره که تمام وجودت اورا صدازند

اما مجبور باشی به او بگویی فراموشم کن

خیلی سخته وجودت پراز نیاز باشه ولی بهش بگی خداحافظ❤««


»»❤کاش مرابایک ضربه ی کاری می کشتی

کاش ذره ذره نابودکردن را بلد نبودی

ولی دیگرتحمل ندارم خیالت تخت

توبرنده ی این بازی ناجوانمردانه شدی❤««

♥ شنبه یازدهم شهریور 1391 ساعت 13:11 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


اومدم بنویسم خیلی شبیه حیوونها هستی اما …

وقتی یاد نجابت اسب افتادم وقتی یاد وفاداری سگ و اون نگاه مهربونش افتادم

وقتی یاد نهنگ افتادم که به جفتش تا آخر عمرش وفادار می مونه

وقتی یاد شیر افتادم که اگر گرسنه نباشه ، شکار نمی کنه

وقتی یاد قو افتادم که غرورش رو خیلی دوست داره

وقتی یاد مرغ عشق افتادم که بدون جفتش میمیره

به خودم گفتم خیلی نامردیه تو رو به حیوون تشبیه کنم

♥ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 ساعت 23:38 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•


سلام هم وطن...
اینجا آذربایجان است...
سر ایران...
یک عمر جک گفتی سکوت کردم...
گفتی حرفی نزدم...
بیگانه حمله کرد بابک را دادم..
جنگ شد باکری هارا دادم...
رضازاده و دایی و ساعی شادی را به خانه هایتان اوردند...

ولی باز گفتی و گفتی و گفتی...

.


امروز میخوام حرف دلمو بزنم هرچی که میخواد بشه بشه  ولی اینو میدونم که من و مردم ملت من با غیرتن و مثه آقایونی که کشور را اداره میکنن بی غیرت و بی تفاوت نیستن و بیصدا نمیمونن
حرف من امروز اینه که چراااااااااااااااااااااااااااااااا ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا آخه چرا باید این آفایونی که اداره میکنن کشورو اینقد بی غیرت و بی تفاوت نسبت به مردم آذربایجان باشن چرا هیچ کاری نمیکنن همین آقایون ی که میلیارد میلیارد به کشورای همسایه (پاکستان - لبنان - افغانستان و عراق و..........)کمک میکنند چون میگن اونا مسلمونن همسایه ایرانن ولی الان چند روزه میگذره ولی هیچ عکس العملی نشون نمیدن آخه زلزله زدگان آذربایجان از خاک ایرانن هم وطن ما هستن کشور دوست همسایه نیستن ولی هیچ کمکی نشده حتی صدا و سیما هم اصلا رو موضوع مانور نمیده واقعا واسه کابینه دولتی کشور متاسفم
امروز فریاد من دکمه های کیبرد منه و تا جایی که بتونم از مردم مصیبت دیده آذربایجان خواهم نوشت میدونم که صدایه من به جایی نمیرسه و شاید پست من پاک بشه ولی من مانند هم وطنانم ایرانی هستم و باغیرت


دوستان عزیز لطفا بازنشر یادتون نشه تا صدای ما به گوش همه برسه

♥ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ساعت 16:17 توسط •,*,•مـــریـــــم•,*,•